سلام

سلام دوستای خوبم

الهام جون مرسی امیدوارم تو شیرینیهای زندگی همیشه اول باشی

نگار جون از تو هم ممنون که اومدی عزیزم

افسانه جون ازت ممنونم راستی میلم بهت رسید یا نه

شنتیا جون از نظر تو هم ممنون البته می دونم که خودت هم میدونی که جوابت واسه اون جمله اشتباه بود

محیا خانوم گل از تو هم واسه نظرت ممنونم

دختر کبریت فروش عزیزم از لطف تو هم ممنون

سیندرلا جون از شما و دوستانت هم ممنونم

شیوا جون از شما هم برای نظر قشنگت تشکر می کنم

فریبا جون از نظر شما هم ممنون

مرسی ناژینم

من میخوام از همین جا به دختر نیلوفر جون دختر دایی عزیزم و الهه جون دختر عمه گلم قبولیشون رو در دانشگاه تبریک بگم و براشون آرزوی موفقیت می کنم

راستی واسه نویسنده اون جمله این دفعه هم می تونید در نظرات بگید ها

ها یادم اومد چیزی نمونده تا مدرسه

فقط 8 روز دیگه مونده تا مدرسه ها برسه البته باید بگم خیلی هم بد نیست فقط اولش بده که همه چیز قاطی پاطیه معلم ها همش عوض میشن برنامه درسی همش عوض میشه سرویس ها هم که خدا میدونه تا کی وضعش درست میشه و ما باید تا کی هر روز صبح خودمون بریم مدرسه؟؟؟

بعدم که از روز دوم مدرسه ها ماه رمضان میاد سخته ولی ماه خوبیه به نظر من همون انتظاری که برای رسیدن وقت اذان مغرب می کشیم هم خودش شیرینه بعدشم که افطار

به به چیه گشنتون شد؟؟؟ خوب منم واسه همین گفتم که گشنتون بشه

این روزا ما خیلی مهمون داریم چند روز دیگه دوست بابام و خونوادشون از اصفهان میان خونمون.خیلی باحاله با اونا خیلی خوش میگذره

آپ امروز دیگه جک و مطلب نیست .چند روز پیشا افسانه جون برام میل داد و یه مطلب باحال برام فرستاد که فکر کردم شما هم بخونیدش خوبه آخه با خوندنش آدم میفهمه که همیشه از خودمون آدمای بدبخت تری هم هستند و هیچ وقت نباید بگیم که ما بدبخت ترین آدمای روی زمین هستیم

امیدوارم خوشتون بیاد

راستی هیچ کی درباره اون فلش که اون دفعه گذاشتم نظر نداد یادتون رفت نظر بدید یا اصلا ندیدید؟؟؟

من که گفتم قشنگه اگه ندیدی برین ببینید.

دیدید کلیک راست هم آزاد شد کدشو برداشتم تا راحت تر عکس ها و وبلاگ های دوستام رو باز کنید

نظر یادتون نره

زندگی با مشکلاتش زیباست

 يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین

 

 طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند

 

 طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد

 طبقه هفتم دختری رو  دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد

 طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

 
طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟

 طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

 
طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد

 قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم

همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

 

 

 

 
و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند


+| رها | شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٥ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ 
پيام هاي ديگران ()