تيرگی شب

دوستان عزيز سلام

بالاخره امتحانات تمام شد و تعطيلی اين وبلاگ هم به پايان رسيد.

اميدوارم بتونم نبودم رو جبران کنم.

باز هم با نظرات قشنگتون منو در جهت بهبود وبلاگم ياری دهيد

تنها

شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
 مي كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است


+| رها | سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ 
پيام هاي ديگران ()